على محمدى خراسانى

33

شرح مكاسب (فارسى)

دلالت دارد و منظوراين است كه : « مَلِّكْنى عبدك ثم اعتقه عنّى » يعنى اوّل آن را به من تمليك كن ( يا استدعاء بيع و استيجاب است و يا وكالت در تمليك است ) و سپس به وكالت از طرف من آزادش كن . 2 - اگر مالكى به ديگرى بگويد : « بِعْ مالى لنفسك » يعنى كالاى مرا براى خودت به فروش كه ظاهرش اين است متاع مال من باشد ولى بيع براى تو واقع شود ، مثمن از ملك من درآيد ولى عوض و ثمن به ملك تو داخل شود ، و اين به ظاهرش نامعقول است ، زيرا « لا بيع الّا فى ملكٍ » و تو مالك نيستى پس چگونه بيع براى تو واقع شود و مالك ثمن گردى ؟ حلّ مشكل به‌اين است كه : كلام مذكور بالمطابقه بر اذن در بيع دلالت دارد و بالتبع و الالتزام بر تمليك ضمنى دلالت دارد يعنى انت وكيلٌ كه اوّل متاع را از طرف من به خودت هبه كنى و ملك تو شود و سپس مال خودت را براى خودت بفروشى . 3 - اگر سرمايه دارى به شخص بگويد : « اشتر بمالى لنفسك طعاماً » يعنى با پول من براى خودت طعامى خريدارى كن ، ظاهرش‌اين است كه : پول از مال من خارج شود ولى طعام در ملك شما داخل گردد و اين با مقتضاى معاوضه ناسازگار نيست ، پس چه بايد كرد ؟ راه حل‌ّاين است كه : كلام مذكور بالمطالقه بر اذن در شراء دلالت دارد و بدلالت ضمنى و تبعى بر تمليك دلالت دارد يعنى شما وكيل من هستيد در اينكه مال مرا به خود تمليك كنيد آنگاه با پول خودتان طعامى را براى خويش ابتياع نمائيد . ( اينها را دلالت اقتضاء مىناميم كه خود كلام اقتضاى تقديرى دارد تا از لغويت و كذب و نامعقول بودن درآيد . و گرنه به ظاهرش قابل اصلاح نيست . ) حال چه مانعى دارد كه در باب اجازهء لاحق نيز همين حرفها را بزنيم ؟ اجازهء بعدى مثل اذن قبلى است و فرقى ندارد كه اوّل اذن در بيع يا شراء دهد و بگويد : « بع مالى لنفسك » يا « اشتر بمالى لنفسك طعاماً » يا اوّل فضولى اين بيع لنفسه يا شراء لنفسه را انجام داده و بعداً مالك اصلى اجازه بكند ، اجازه نيز دو كار مىكند : 1 - بيع يا شراء مذكور را براى فضولى تصحيح مىكند . 2 - دلالت مىكند بر اينكه ضمناً متاع يا پول را به ملك مشترى در آوردم و تمليك